خاطره

مهدی ،دانش آموز پایه ششم ،از دوره پیش دبستانی شاگرد مدرسه خودمان بود. پسری با چهره ای خندان ودوست داشتنی. امروز دیدم با حالت خاصی منو نگاه میکنه . انگار می خواد چیزی بگه ولی روش نمیشه. ..متفکر.

بالاخره زنگ تفریح دوم ،روکرد به من وگفت : خانم مدیر مانتو تون رو برعکس پوشیدین !

گفتم نه .چطور ؟ گفت آخه دکمه هاش پشتن....خنده

زدم پشتش وگفتم ای شیطون و ....لبخند

آخه مانتویی که من پوشیده بودم مدلش طوری بود که پشتش هم چندتا دکمه

می خورد. 

 

/ 0 نظر / 11 بازدید