پندها

روزی یکی از دوستانم وارد اتاقم شد .او متوجه مجموعه پیامها ،پندهاوکلمات متنوعی شد که من جمع آوری کرده بودم. به من گفت مطالب جالبی جمع کرده ای ؟ خندیدم وگفتم محیط مدرسه گاهی خیلی خسته کننده می شود یک جمله ،یک پیام به همراه نوشیدن یک فنجان چای روح دوباره ای به انسان می دهد. 

/ 2 نظر / 10 بازدید
حکیمه حیدری

سلام خانم تجری عزیز پروردگارا چه لحظه هایی که در کشاکش مسُولیتم وجودت را فراموش کردم اما تو فراموشم نکردی تو را که در پشت همه موفقیتهایم حضور داشتی و شادی ها و غرورم تو را از یاد برده بود و تو همیشه به یادم بودی و آنگاه که خسته و ناامید از همه جا و همه کس به تو پناه آوردم پناهم دادی و وقتی از همه آدم های قوی و صاحب مقام اطرافم دلم گرفت به قلبم آرامش دادی. "مرا ببخش که تو را فراموش کردم"

حکیمه حیدری

سلام مهربانم پروردگارا " چنان درک و فهمی به من عطا بفرما تا به جای مقاومت و توجیه نمودن اشتباهات و ایرادکارم درصدد اصلاح وبهبود ان برایم و قدرت قبول اشتباه را به من عطا کن . "پروردگارا مرا همواره قدردان و قدرشناس کسانی قرار ده که کارشان را با انگیزه و جدیت انجام می دهند. "پروردگارا "مرا موهبتی عطا کن تا به جای اینکه تلاش کنم که در آسایش باشم برای آسایش دیگران تلاش کنم و به جای آنکه توقع داشته باشم که دیگران درکم کنند درکشان کنم. "پروردگارا فاصله ام با آنچه که باید باشم و آنچه که هستم زیاد است مرا یاری کن تا همواره این شکاف و فاصله را با یاد تو و برای تو جبران کنم