زن جوانی به گربه اش تعلیم داده بود تا هنگام شام خوردن او،شمعدان دردست بگیرد. گربه که این کار را به خوبی یادگرفت وموجب رضایت زن شد. زن تصمیم گرفت یک شب دوستانش را برای شام به خانه ی خود دعوت کند تا گربه ی هنرمندش را به آنها نشان دهد. وقتی که میز شام چیده شد،گربه روی میز پرید وشمعدان را دردست گرفت. یکی ازمهمانان برای آنکه گربه را از این کار باز دارد ،مقداری غذا در برابرش گذاشت، اما حیوان به غذا اعتنایی نکرد. دیگری تکه گوشتی جلوی گربه گرفت ، ولی باز هم عکس العملی دیده نشد. عاقبت یکی از مهمانان که هدف مهمانی را خوب می دانست،جعبه ای روی میز گذاشت ودر آن را باز کرد. موشی از جعبه بیرون پرید. گربه شمعدان را انداخت وبه دنبال موش شروع به دویدن کرد. 

ما انسانهاهم این چنینیم. ظاهرا انسان با فضیلتی به نظر می آییم،اما به محض رسیدن به لذایذ زندگی ، به دنبال آنها می دویم وچیزهای دیگر را فراموش می کنیم واعتبار وآبرو وغرورمان را از خاطر می بریم.

یک روز را 365بار تکرا نکنیم ،مسعود لعلی